محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
581
خلد برين ( فارسى )
قرة العين خلافت را به عراق رساند . صاحبهء روزگار بعد از مضايقه و مبالغهء بىشمار با سلطان حسين خان قرار داد كه به مدت سه ماه آن آفتاب اوج اقبال را در ديار عراق از افق جاه و جلال طالع سازد و اگر به فرض محال عليقلى خان و ساير امراى نافرمان در اين نوبت نيز به اعلان كلمهء عصيان پردازند سلطان حسين خان نيز مركب معاودت را پى كرده در آن ولايت رحل اقامت اندازد كه بعد اليوم روز روزگار اين طبقه كه به ظهور بغى و طغيان زبانزد عالميانند در درگاه جهان پناه مانند شب تيره سياه خواهد بود . خان بيچاره از بيم شعلهء خوى بهانهجوى مهد عليا خود را آوارهء دشت و بيابان كرده به هرات رسانيد و با امراى خراسان كه يكى از ايشان خلف ارجمند وى بود بزم مشورت منعقد گردانيد و به دلايل واضحه و براهين ساطعه بر ايشان لازم آورد كه نهال مخالفت فرمان پادشاهى [ 125 ] در نزد خرد خردهدان و عقلاى صائب راى ، مثمر گونه گونه و بال و نكال است . و از اين راه اكثر آقايان طايفهء شاملو به راه آمده قدم در طريق اطاعت فرمان نهادند و صلاح در آن ديدند كه سلطان حسين خان مقضى الاوطار در ركاب شاهزادهء و الا تبار به دربار اقبال روان شود اما اكثر امراى عالى شان و كافهء اعيان خراسان و قاطبهء مردمان از ترك و تاجيك و دور و نزديك به انديشهء آن كه مبادا چون سايهء آفتاب پايهء آن فروزنده اختر اوج سعادت از سر كشور خراسان دور شود و روز زندگانى ايشان از فتنه و فساد اوزبكان نمودار شب تار گردد به اين دستان همداستان نمىگرديدند و اين قال و قيل به تطويل كشيده رفته رفته در ميانهء پدر و پسر كار به درشتگوئى و تندخوئى رسيد ، چه سلطان حسين خان روى بازگشتن به پايهء سرير اعلى نداشت و مىخواست كه به ضرورت پشت بر دولت كرده در هرات اقامت نمايد . مرشد قلى خان و ساير امراى همعهد و پيمان از بيم آن كه مبادا عليقلى خان به ريسمان پوسيدهء عقيدهء آقايان شاملو به چاه تيره بختى افتاده دامن دولت از كف بگذارد نمىخواستند كه سلطان حسين خان